وطنفروشی یا دلباختگی؟
«نقل گیتی» بیشتر از اینکه حرفش از مهاجرت و رفتن و ماندن باشد، دردش وطن است. تعریفش از وطن و حسی که آدم نسبت به وطنش دارد، ولو وطنی در شرف ویرانی.
نویسندۀ متقلب
این نویسندۀ آمده و دیده که ما چه میکنیم و عیناً آمده و آن را به کاغذ نشانده. اعتراض هم نمیشود کرد. من اعتراض کردم، گفت: از کشورم تقلب کردم. حق دارم از وطن خود تقلب کنم و چنین هم کردم. تقلب کردم و روایت. حال تو میخواهد خوشت بیاید، میخواهد بدت بیاید.
کتابی با تأخیر و خوانشی دیرتر
برای کسی که مشتاق هر چیزی دربارۀ علی خلیلی و دانستن دربارۀ او بود، پیدا کردن کتابی تازه منتشر شده دربارۀ او شوقبرانگیز مینمود. وقتی دیدم آقای حشمدار که از همراهان و نزدیکان او بوده این کتاب را نوشته، از پیش میدانستم که با مجموعهای از خاطرات و چیزهایی مواجه میشوم که نویسندۀ کتاب به سبب ارتباطش با علی و خانوادۀ او از آنها مطلع بوده یا مطلع شده و حالا روایت میکند؛ لذا حرفهایی شنیدنی و خواندنی است.
عشقی فراتر از خاک، زیر خاک
«باید روزی این چیزها نوشته شود، ثبت شود تا دیگران ببیند ما چه بودیم و چه کردیم؛ نه آنچه خودشان میخواهند بگویند و بنویسند.» (مجید قیصری)
سه دختر، سه گلفروش
اینکه گفتهاند قیصری، میراثدارِ داستان جنگ است، درست است و دقیق. سه دختر گلفروش، به هر محقق و مخاطبی نشان میدهد که مجید قیصری در نوشتن داستان جنگ قلم خودش را دارد و جوهرِ کلامش با شش داستانِ مختصر تمام نمیشود؛ نویسندهای که حرف برای گفتن زیاد دارد و ما هم مشتاق بر خواندنِ هرچه بیشتر از آثارِ تازه و قدیم او.
سفر به جزیرۀ توسعه
ضابطیان در این کتاب هم مانند کتابهای پیشین خود، با همان زبان و احوال همیشگی است؛ هرچند شاید در سفر ژاپن، کمتر از سفرهایی که قبلا داشته جستوجوگریهای بیگدار داشته و همین باعث شده که هم خود سفر و هم سفرنامه برنامهریزیشدهتر و چارچوببندیشدهتری داشته باشد نسب به سفرنامههای کشورهای غربیاش بااینحال هنوز هم کتابش خواندنی است.
در دریای عشق
همانطور که احمد غزالی در اثر خود بارها و بارها میگوید، مطالب مطرح شده در سوانح العشاق برای همگان قابل فهم و درک نیست و هرکسی نمیتواند این مطالب را به درستی و عمق و آنطور که باید و هست ادراک کند. این قاعده ولو به خوانش شرحها هم صادق است. بعضی آثار در گنجینۀ ادبی-عرفانی ما هستند که اگرچه بخشی از آنها قابل استفاده عام است و زیباییها و همخوانیهای سطرهایشان با زیست مردم تشویقکننده به خوانشاند، اما نباید فراموش کنیم که بسیاری از آنها نه برای عموم مردم، که برای مخاطبان خاص خود نگاشته شدهاند.
چرخۀ تکرار تاریخ
این داستانِ نهچندان بلند، به روایتِ نامهنگاریهای دو دوست و همکار میپردازد که یکی در آمریکاست و دیگری به آلمانی رفته که به تازگی هیتلر از آن سر برون میآورد و میشود آلمانِ نازی. نامهها کوتاه، جذاب، گیرا و تا جایی که لازم است به معانی و مفاهیمی که در جریان هستند میپردازد و به راحتی این کشش را دارد که یکسره ما را به صفحۀ انتهایی اثر برساند. نویسنده آنقدر که لازم است هر دو شخصیت اصلی داستان را که یکی یهودی و در آمریکا ساکن است و دیگری در آلمان نازی در حال ترفیع مقام است بشناسیم، به ما اطلاعات میدهد و ما تا حد زیادی میتوانیم رفتارهای این دو را و تغییراتشان در طول داستان را درک کنیم و همراهشان شویم.
تجارت، جنگِ بدون گلوله
این کتاب داستان تبدیل شدنِ یک پروژه و ایدۀ ابلهانۀ دانشگاهی به یک شرکت در اتاقی از خانه به نام «روبان آبی» و بعد از آن تبدیل شدن به شرکتی به نام «نایکی» است. اینکه میشود ایدههای ابلهانه را تبدیل به واقعیت کرد و میشود از دل پروژههای دانشگاهیِ خودجوش کاری برای زندگی خود و دیگران انجام داد از جمله دلایلی است که حس میکنم خواندن این کتاب و کتابهای اینچنین را برای دانشجویان الزامآور میکند.
تا کی میخواهید بگذارید این ضحاک مغز فرزندانتان را بخورد؟»
نشت نشا کتابی است برای همه. نهتنها دانشآموزان و دانشجویان، بلکه معلم و مربیان و اساتید و والدین و مسئولین. زمان زیادی نمیگیرد خواندنش، اما تأمل روی آن و حل کردن گرههای مطرح شده در آن زمان خواهد بُرد و نیازمند یک همت همگانی است.
پیراهنِ خونیِ یوسف
طنابکشیِ قیصری از یک انتخاب صحبت میکند. از یک مسیر که در دل شب به دوراهی رسیده. یکی از راهها را انتخاب میکنی اما از عاقبتش هیچ نمیدانی. شجاع باید باشی زیر انتخابت نزنی و این شجاعت در دل این داستان بود.
بهشتی همین نزدیکی
پایانبندی داستان از بهترین و زیباترین پایانبندیهایی بوده که خواندهام. پایانبندی صحیح و خوب یک داستان از آن دسته مواردی است که بعضا نویسندگان از آن محرومند؛ چیزی که در ذهن مخاطب میماند و میتواند او را راضی و یا پشیمان کند از مطالعه اثر. لزومی ندارد حتما پایان خوش و خرمی داشته باشد، اما باید درست باشد و به زیبایی تمام شود.